خاطرات مدرسه1 | بلاگ

خاطرات مدرسه1

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز بچه ها داد زدن من رو هم دیدن...

تذکر دادن هم حدی داره! اولین چیز که برای یک دانش آموز واجبه، حفظ احترام و ادب هست.غیر این رفتار ببینم نمی تونم تحمل کنم...گاهی آرزو می کنم کاش یک معلم با ده سال سابقه بودم...خیلی از این دغدغه هام وجود نداشتن دیگه...اما خب خودم باید همه ش رو تجربه کنم.هنوزم از دستشون عصبانی ام.دوست ندارم به اصطلاح بعضی ها "نفسشون رو بگیرم" اما وقتی موقع امتحان حرف می زنن یا از هم سوال می پرسن واقعا بی نظم می شن :| امروز آزمون پیشرفت تحصیلی داشتن و من مراقب بودم :| کلاس دومم که کلا تایمش رو گرفتن...چقدر فیلم دانلود کرده بودم برا بچه ها...البته تو دوتا کلاس دیگه خیلی استفاده شد لپ تاپ...هم خوانش شعر کتابشونو گذاشتم چندبار ^ـــ^ هم فیلم

کلاس بعدی که رفتم یکی از بچه ها گفت خانم چقد کیفتون قشنگه! :| بعد گفتن خانم به شما نمی یاد عصبانی باشید :| گفتم ببینید بچه ها من که نمی خوام شمارو اذیت کنم اما بی نظمی و حرف گوش ندادن رو نمی تونم تحمل کنم..هیچ وقت!

دوتا کتاب بزرگ نشون دادن که بخاطرش نتونسته بودن بخونن امتحان منو...گذاشتم برا جلسه بعد

مدیر و ناظم مدرسه زیادی تو کار بقیه دخالت می کنن.جوری که دیدگاه معلم ها نسبت بهشون خیلی جالب نیست.من هم نظرم بهشون نزدیکه البته.بیش از حد به دانش آموز بها میدن و از طرفی بیش از حد تحت فشار میذارن بچه هارو و کلی تعهد می گیرن واسه یچیز کویچک...بنظرم در درجه اول با خودشون درگیرن بعد با بچه ها و معلم ها :|

کلاس آخری لحظه آخر کاغذ رنگی رنگی هاشونو دادم دستشون...انگار نه انگار سوم دبیرستان اند.ذوووووووووووق رفتن پایین چسب بگیرن از دفتر که بزنن به دیوار کلاسشون :)) می گم نگه داریدش یادگاری دیوار امن نیست یکی برمی داره...می گن نه اینجا فقط کلاس ماست! :))

ازم شماره خواستن...یعنی با دو سه جلسه کلاس رفتن اینقدر صمیمی شدن با من؟ هرچند فکر که می کنم می بینم خودم هم کم دوسشون ندارم...

شنبه دوتا کلاس جدید باید برم.دوست دارم روش تدریسم این هفته یه کم تغییر بدم...

...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 10:56