
زندگیم افتاده رو دور تند...این روزها کمتر پیش میاد بنویسم یا حتی به خیلی چیزها فکر کنم.درس و دانشگاه یک طرف، کارای خونه یک طرف.اما از عشقای مامان که نمی تونم غافل بشم، می تونم؟این روزا دارم بزرگ شدن و قد کشیدنشون رو با همه وجودم تماشا می کنم.همیشه آخرهفته ها باید منوی غذایی کل هفته رو یه دور با هم مرور کنیم و تصمیم بگیریم که چی آشپزی کنیم:) به این صورت که رای گیری می کنیم هر غذایی طرفدار بیشتری داشت میره تو لیست پخت...لقمه های خوشمزه مامانی که همیشه براهه...برای خودم و حضرت یار هم یکی یدونه می گیرم.آبمیوه های خونگی و انواع کیک و شیرینی دستپخت خودم.در ضمن میوه فصل هم یادمه بذارم تو کیف عشقام.هفته ای چندبار میوه تازه می خریم و حواسم هست خورده باشن حتما.در این بین سعی می کنم به خیریه و کارهاش ه...
ادامه مطلب